چــرنــد و پــرنــد
با وضو وارد شويد
ان در فوايد گوسفند !؟!؟
هــمانا گوسفند حـيوان مـفيدی میـباشد که در فصول کـم بـاران در منـاطق استوايی و کمی آنور



تر از خط استوايی ميرویـد و کاربـردهـای فـراوانـی در روحــیـه بشریـت دارد ! مـن جمله پــشگل



آن موجـود زحمت کش که موجب تـقويت روحيه مـا عـزیـزان می باشد و بـاعـث ميشـود تـا عــطر

گلهای بــهـاری تـا همه اقسا نقاط همه جا کشيده شود و مــزیــت دیـگـری کـه اين جانور ظريف



دارد هـــــمانا پشم او ميباشد که بسيار پشمالو ميباشدکـه باعث ميشود ما در زمستان نلرزيم



و فاتحه ای به روح پدرش بفرستيم و دیـگر مزينی که دارد نسبت به گاو اين است که شــــــــاخ



ندارد تـا بـه سـان آن حـیـوان عظيم بـاعث سـولاخ شـدن مـا عـزیـزان بـشود ! اين بود انشـای



من که در تــوصيف گوسفند نمودم ...

اميدوارم ما عزيزان هم روزی بتوانيم مانند گوســفند در جامعه مفيد واقع شويم ! ! !
سال خروس بر همه مرغ ها مبارک باد ! ! !
-----------------------------------------------------------------------------------------------------
<نام و نام خانوادگی : كاظم ترک زاده تبریزی >< كلاس: دبستان>
-----------------------------------------------------------------------------------------------------

موضوع انشا: سال گذشته را چگونه گذرانديد؟

قلم بر قلب سفيد كاغذ می گذارم و فشار می دهم تا انشا ء ام آغاز شود . سال گذشته سال



بسيار خوبی و پر بركتی می باشد . سال گذشته پسر خاله ام زير تريلی ۱۸ چـــرخ رفـت و له



گــشت و ما در مجلس ترحيمش شركت كرديم و خيلی ميوه و خرما و حلوا خورديم و خيلی



خوش گذشت . ما خيلی خاك بازی كرديم . من هر چی گشـتم پــــسرخاله ام را پیــدا نكردم.



در آن روز پدرم مرا با بيل زد، بدون بی دليل! من در پارسال خـــيلی درس خواندم ولی نتـوانستم

قبول شوم و من را از مدرسه به بيرون پرت كردند پدرم من را به مكانيكی فرستاد تا كــــــــار كـنم



و اوســـــتای من هر روز من را با زنجير چرخ می زد و گاهی موقع ها كه خيلی عصبانی می شد



من را به زمين می بست دو سه بار با ماشين يكی از مشتری ها از روی من رد می شد . من



خيلی در كارهای خانه به مـادرم كمك می كنم . مادرم من را در سال گذشته خيلی دوست



می داشت و من را خيلی ماچ می كند ولی پدرم خيلی حسود است و من را لای در آشـپزحانه



می گذاشت درســــــال گذشته شوهر خواهرم و خواهرم خيلی از هم طلاق گرفتند و خواهرم

بسيار حــــامله است و پدرم مـــــی گويد يا پسر است يا دوقلو ،ولی من چيزی نمی گويم چون



می دانم كه بچه ای به اين انـــدازه از هيچ كجای خواهرم در نخواهد آمد!

در سال گذشته مـا به مسافرت رفتيم و با قطار رفتيم. مــن در كوپه بسيار پدرم را عصبانی كردم



و او برای تنبيه من را روی تخت خواباند و تخت را محكم بست و من تا صبح همان گونه خوابيدم

پدرم در سال گذشته خيلی سيگار می كشد و مادرم خيلی ناراحت است و هی به من ميگويد:



كپی اوغلی ، ولی من نمی دانم چرا وقتی مادرم به من فحش می دهـــــد ، پدرم عصـبانی



می شود! در سال گذشته ما به عـــيد ديدنی رفتيم و من حدودا خیـــــلی عيدی جـمع كرده ام،



ولی پدرم همه آن ها را از من گرفت و آنتن مـــــــاهواره ای خريد كه بسيار بــد آموزی دارد و من



نگاه نمی كنم و پدرم از صبح تا شب شوهای بی نــاموسی نگاه می كند و بشكن می زند.



پــــــدرم در سال گذشته رژيم گرفته است و هر شب با دوست هايش آب و ماست و خيار



می خورند و می خندند، گاهی وقتا هم آب با چيپس و ماست موسير!

من خيلی سال گذشته را دوست دارم و اين بود انشای من ...
منو
امکانات
لينکها در صفحه جديد
لوگوي چرند و پرند
چــرنــد و پــرنــد
کليه حقوق محفوظ است
onLoad and onUnload Example

>