چــرنــد و پــرنــد
با وضو وارد شويد
بوي عيدي .. بوي گــُــة ... ! !‌ !
البته واضح و مبرهن است که من بهار را خيلی خيلی دوست دارم . بهار فصلی است در اوایل



سال که با عید نوروز شروع ، می‌شود . بهار بسیار باستانی است و زمان شادی و سرسبزی



و گل و سنبل و چیزهای خوب است در بهار گلها بروی درخت‌ها می‌باشند که بسیار دلپذیر و



فرحبخش است. کلاغ‌های بهاری نغمه خوانان به این شاخه و آن شاخه می‌پرند و ما را از خواب



بیدار می‌کنند تا مژده فرارسیدن این ایام فرخنده را بدهند.

ما در عید نوروز به حمام میرویم و لباس برادرمان را که کوچیکش شده اتو میکنیم و میپوشیم.



عید بسیار خوب است و ما در عید عیدی میگیریم . البته قدیم‌ها از لای قرآن ۲۰۰ تومانی



میگرفتیم که هم تبرک داشت و هم می‌شد با آن خرید کرد. اما حالا هنوز ۲۰۰ تومانی میگیریم



که فقط تبرک دارد و به درد دیگری نمیخورد.

در ایام عید مردم به دید و بازدید هم می‌روند و تقریبا هفته ای ۳ یا ۴ بار همدیگر را عیددیدنی



می‌کنند. وقتی به خانه فامیل و دوستان می‌رویم، ندید بدید بازی د ر نمی‌آوریم و شیرینی‌های



روی میز را فقط نگاه می‌کنیم. و وقتی آنها به خانه ما می‌آیند ، میوه و شیرینی ها برای مهمان



ها می‌باشند و ما فقط نگاه می‌کنیم . مادرم می‌گوید وقتی مهمان‌ها رفتند می‌توانیم میوه و



شیرینی بخوریم . ولی وقتی آنها می‌روند جز پوست خیار و هسته شلیل و کاغذ شیرینی رولت



چیز دیگری باقی نمی‌ماند. اگر ناصر آقا پسرش را آورده باشد که آن‌هم باقی نمی‌ماند.

دوازدهمین روز بهار ، روز ۱۲ فروردین است که آنهم خیلی فرخنده و میمون است و ما آن را از



خوشحالی جشن می‌گیریم و این عید را به همه تبریک و تسلیت و آری می‌گوییم.

13 نوروز روزی است كه ما به دامن دشت و طبيعت ميرويم و انجا را به گـُـه می كشيم 13 نوروز



روز سيزده به در است و ما در آن روز كلی بدر ميكنيم . البته يكی از مشكلات سيزده بدر



مستراح رفتن است . پدرم ميگويد مسئولين جاكش بايد فكری به حال مستراح در سيزده بدر



بكنند . البته من نمی دانم جاكش به چه معنی است ولی گمان ميكنم چيزی مانند زحمتكش



می باشد پدر من انسان منطقی و مودبی است. روی هم رفته،‌ عید سعید باستانی بر همگان



مبارک می‌باشد و سالی که نکو می‌باشد از بهارش پیدا می‌باشد . پس به امید آن روز ، و این



بود انشای من در مورد بهار و زیبایی های موجود در آن.
نامه مادر گضنفر به گضنفر ! ! !
گضنفر جان سلام ! ما اينجا حالمان خوب است. اميدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد. اين نامه

را من ميگويم و جعفر خان کفاش برايت مينويسد . بهش گفتم که اين گضنفر ما تا کلاس سوم

بيشتر نرفته و نميتوان تند تند بخواند ،‌ آروم آروم بنويس که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب

نماند.



وقتی تو رفتی ما هم از آن خانه اسباب کشی کرديم . پدرت توی صفحه حوادت خوانده بود که

بيشتر اتفاقا توی 10 کيلومتری خانه ما اتفاق ميافته . ما هم 10 کيلومتر اينورتر اسباب کشی

کرديم. اينجوری ديگر لازم نيست که پدرت هر روز بيخودی پول روزنامه بدهد . آدرس جديد هم

نداريم . خواستی نامه بفرستی به همان آدرس قبلی بفرست. پدرت شماره پلاک خانه قبلی را

آورده و اينجا نصب کرده که دوستان و فاميل اگه خواستن بيان اينجا به همون آدرس قبلی بيان.



آب و هوای اينجا خيلی خوب نيست . همين هفته پيش دو بار بارون اومد . اوليش 4 روز طول

کشيد ، ‌دوميش 3 روز . ولی اين هفته دوميش بيشتر از اوليش طول کشيد



گضنفر جان،‌آن کت شلوار نارنجيه که خواسته بودی را مجبور شدم جدا جدا برايت پست کنم. آن

دکمه فلزی ها پاکت را سنگين ميکرد. ولی نگران نباش دکمه ها را جدا کردم وجداگانه توی کارتن

مقوايی برايت فرستادم.



پدرت هم که کارش را عوض کرده . ميگه هر روز 800 ،‌ 900 نفر آدم زير دستش هستن . از کارش

راضيه الحمدالله . هر روز صبح ميره سر کار تو بهشت زهرا ،‌ چمنهای اونجا رو کوتاه ميکنه و شب

مياد خونه.



ببخشيد معطل شدی. جعفر خان کفاش رفته بود دستشويی حالا برگشت.



ديروز خواهرت فاطی را بردم کلاس شنا !! . گفتن که فقط اجازه دارن مايو يه تيکه بپوشن . اين

دختره هم که فقط يه مايو بيشتر نداره ،‌ اون هم دوتيکه است . بهش گفتم ننه من که عقلم به

جايی قد نميده. خودت تصميم بگير که کدوم تيکه رو نپوشی.



اون يکی خواهرت هم امروز صبح فارغ شد هنوز نميدونم بچه اش دختره يا پسره . فهميدم بهت

خبر ميدم که بدونی بالاخره به سلامتی عمو شدی يا دايی.



راستی حسن آقا هم مرد ! مرحوم پدرش وصيت کرده بود که بدنش را به آب دريا بندازن. حسن

آقا هم طفلکی وقتی داشت زير دريا برای مرحوم پدرش قبرميکند نفس کم آورد و مرد ! ‌شرمنده.



همين ديگه .. خبر جديدی نيست.

قربانت .. مادرت.



راستی: ‌گضنفر جان خواستم برات يه خرده پول پست کنم، ‌ولی وقتی يادم افتاد که ديگه خيلی

دير شده بود و اين نامه را برايت پست کرده بودم.
شما هم به اينترنت معتاديد ؟!؟!!!
شما یه معتاد به اینترنت هستی اگه ....

1. ساعت 4 صبح كه از خواب بيدار شده‌ايد و برای آب خوردن به طرف آشپزخانه می‌رويد در

بين راه Emailهايتان را چك می‌كنيد.

2. وقتی مودم را خاموش می‌كنيد احساس پوچی می‌كنيد، مثل اينكه عزيزی را از دست داده

باشيد.

3. تصميم می‌گيريد يكی دو سالی بيشتر در دانشگاه باشيد فقط بخاطر دسترسی رايگان به
اينترنت.

4. در نامه‌های پستی هم از Smiley (مثل (-: ) استفاده می‌كنيد.

5. وقتی می‌خواهيد بخنديد سرتان را نود درجه بسمت چپ می‌چرخانيد ( مطلب قبل).

6. تكاليفتتان را به فرم HTML در‌می‌آوريد و آدرس آنرا به استادتان می‌دهيد.

7. سگ شما هم برای خودش يك صفحه وب دارد.

8. حتی خوابهای شبهايتان هم به فرمت HTML است.

9. سنتان را به صورت 3.x نشان می‌دهيد.

10. پسرتان جواد را Java صدا می‌زنيد.

11. همسرتان را به اين صورت معرفی می‌كنيد: aghamon@work.money و ayal@kihen.com

12. همه دوستانتان يك @ در اسمشان دارند.

13. از اينكه در يك آگهی ترحيم نمی‌توان آدرس Email جديد مرحوم را نوشت ناراحت هستيد.

14. تنها ارتباطتان با افراد منزل از طريق Email است.

15. انتخاب بين پرداخت قبض آب و هزينه اشتراك اينترنت آسان است، بايد مدتی بی‌آبی را
تحمل كرد.

16. خانمتان يك كلاه گيس بر روی مانيتور می‌گذارد كه به شما يادآوری كند كه او چه قيافه‌ای
دارد.

17. بر روی كنترل تلويزيونتان هم Double Click می‌كنيد.

18. نيمی از سفرتان را در هواپيما در حالی طی می‌كنيد كه كامپيوتر كيفی‌تان را به روی

پاهايتان و بچه‌تان را در جعبه بالای سرتان گذاشته‌ايد.
منو
امکانات
لينکها در صفحه جديد
لوگوي چرند و پرند
چــرنــد و پــرنــد
کليه حقوق محفوظ است
onLoad and onUnload Example

>